محمد رضا واليزاده معجزى

186

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

رفته را به جوى آورده و شيرازهء گسيخته را به هم پيوندد و باقيماندهء عمر را در كنار آخرين پسرش صادق خان كه سيزده ساله بود بگذراند و شاهد ترقيات او باشد . بنابراين از مدعيان سرسخت و خستگىناپذير منصور خان و عزيز اللّه خان اين زن بود و نمىگذاشت آب راحت از گلوى اين پدر و پسر پايين برود . منصور خان كه از دست برادر و شوهر و بنى اعمام همين ملكزاده خانم هفتاد و پنجسال از عمر نود و اند سالهء خودش را در محروميت پشت سر گذاشته بود ، حالا كه دست تقدير دشمنانش را از ميان برده و او مىتوانست عرض اندام كند و به زبان حال يا قال بگويد اى مردم حالا ديگر نوبت من است كه اين بقيهء السيف عمر ضايع شده را با داشتن عنوان رييس ايلى در ميان بيرانوندها بگذرانم و من هم چند صباحى از امتيازات شيخ الطايفگى بهره‌مند شوم ، تازه چنين زن حراف دونده زرنگى را در مقابل خود مىبيند كه در راه مبارزه با او و اولاد او گوى سبقت را از مردان طايفه ربوده است . منصور خان كه ميدان را از مردان خالى ديده [ بود ] براى احراز مقام سركردگى بيرانوند چند مانع داشت . نخست ايستادگى اين زن در مقابلش ؛ دوم پيرى خودش و سوم تنگدستى . پيرى را با داشتن فرزند شجاعى مثل عزيز اللّه خان كه او را به جاى خود گذاشته بود جبران كرده بود و براى دست يافتن به مال و دارايى ، عزيز اللّه خان پسرش را واداشت تا با بيوهء على مردان خان كه يك پسر و دو دختر از على مردان خان داشت و نيمى از مالش به آنها رسيده بود ازدواج كند . با اين ازدواج قسمت عمدهء اموال على مردان خان بيرانوند كه در خانهء اين زن روستايى بود در اختيار عزيز اللّه خان قرار گرفت و آنها را با زن مزبور به قريه كاسيان ملك خود و پدرش برد . ملكزاده خانم با آن تعصب شديد از اين عمل على مردان خان خشمگين شده و مصمم شد كه بچه‌هاى صغير برادر را در حضانت خود قرار دهد و اموال آنها را از عزيز اللّه خان پس بگيرد . چون استدلال وى - كه چون بيوهء برادرش شوهر كرده صلاحيت سرپرستى صغار را ندارد - [ از نظر اهالى ] منطقى بود و از جانبى به واسطهء روحيه‌اى كه داشت همه‌كس مراعاتش را مىكرد ، مشار اليها با استفاده از اين موقعيتها ، دائما عليه منصور خان و پسرش مىكوشيد كه اموال على مردان خان را از تصرف آنها خارج سازد و با آن روح حساس و پشتكار عجيبى كه داشت سلب آسايش از آنها كرده بود ؛ گاهى به بروجرد مىرفت و زمانى سر از كرمانشاه درمىآورد و خلاصه گريبان پدر و پسر را رها نمىكرد . چون زنى بود داغديده و داراى قيافه‌اى جذاب و مردانه و بسيار موقر و حراف ، لذا فرماندهان لشكر و مسؤولين امر همه مراعات وى را مىكردند تا